عشق از دید سهراب سپهری . 

عشق بهانه ی اصلی شاعران است و بشنوید از ، شاعر نقّاش هم عصر خود ما که خود هیچ وقت ازدواج نکرد ،و اگر هم معشوقی داشت ، او را به دیگران نشان نداد .

 

- چرا گرفته دلت ، مثل آن که تنهایی ؛

 

- چه قدر هم تنها !

 

- خیال می کنم ،

 

دچار آن رنگ پنهان رنگ ها هستی .

 

- دچار یعنی

 

- عاشق .

 

- و فکر کن که چه تنهاست ...

 

- اگر که ماهی کوچک ، دچار آبی دریای بیکران باشد .

 

- خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند ،

 

و دست منبسط نور روی شانه ی آن هاست .

 

- نه ، وصل ممکن نیست ،

 

همیشه فاصله ای هست .

 

- اگر چه منحنی آب بالش خوبی است ،

 

 برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر ،

 

همیشه فاصله ای هست .

 

دچار باید بود ،

 

وگرنه زمزمه ی حیرت میان دو حرف ،

 

حرام خواهد شد .

 

و عشق سفر به روشنی اهتزار خلوت اشیاست ،

 

و عشق ،

 

صدای فاصله هاست ،

 

صدای فاصله هایی که ؛

 

- غرق ابهامند ،

 

صدای فاصله هایی که مثل نفره تمیزند ،

 

و با شنیدن یک هیچ ، می شوند کدر .

 

همیشه عاشق تنهاست .

  برگرفته از منظومه مسافر